امشب ساعت ده شب ماریا با گریه اومد پیشم و گفت مامان من پریود شدم بغلش کردم، بوسیدمش، گفتم اشکال نداره ، هر دو تامون منتظرش بودیمکفت اگه قدم بلند نشهاگه دیگه همین قدی بمونمرفتم براش از سوپر نوار بهداشتی خریدمچند تا خوراکی هم که دوست داشت براش خریدماومدم خونه هنوز داشت گریه می کردگفت مامان اشکال نداره گریه کنمگفتم نه مامان جون باز بغلش کردم تا توی بغلم گریه کنهگفت می شه امشب کنار تو بخوابمعزیزکمدخترکمقربونت بشمبه امیر علی گفتم خواهر جون امروز پریود شده و تو باید حواست بهش باشه و مراقبش باشی تا حالش خوب بشهرفت پیشش و با مهربونی بهش کفت اگه می خوای تب لت من و بردار ( ته مهربونی اش بود دیگه ) خخخخخامشب دخترم خانم شدحسم عجیبههم خوشحالم هم غمگین29 تیر ماه ساعت 10 شب
برچسب:
نویسنده: شیوا شریعتی
برچسب:
نویسنده: شیوا شریعتی